کارگاه هنری ۸۸

۱۴ و ۱۵ اسفند ..

و تمام ..

 

 

 

لبریز

از ترس بی راه و

ذهن پر غوغا و

تردید        هر جا

روزان پر اضطرابی

چرخش پا بر رکابی ..

        ×××

با آهی

حضور نگاهی

گذر از سیاهی

خیزیم

..

گذر از رویایی فانی

پیوستن به راهی جاری

چرخش پا بر رکاااااااااابی

یادگااااااااری         از دیرووز پر غباار

یادگاار رهرواان ِ گریزاان ِ از تکرار ..

..

ســــرزنش شایدها بر پیکره ی باید ها و

ســــیطره ی دره ی تردید بر قله ها

..

اوهام

می سپارد ما را

به دنیایی میرا

آرام.. آرام

هر نفس بی تابی

سخت است

چرخش پا بر رکابی

      ×××

بااور .. می کشاند ما را

به سوی رهایی

شوری     ما را

می برد به گذرگاهی

چرخش پا بر رکابی

       ×××

می کنیم پرواز در دل ِ باد

خلسه ی دیروز بریم ز یاد

رقص چرخه بر پیچ و خم ِ

راه ِ بیدار از غوغای ما

       ×××

ثبت ِ بر دوران رکاب ما

روید آواز از گریبان ِ

ژرف ِ واژه ی روان ما

چرخ گردون زیر پای ما

راه ما همیشه جاودان باد !

 

 

پایه مون .. ۸۸ - ۸۹

 

دانلود سرود مللی مون ! (کلیک کنید)

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 اسفند1388ساعت 19:11  توسط مسئول وبلاگ  | 

تاریخ:۱۵/۱۲/۱۳۸۸

 

ساعت:۵:۳۰

بسم رب الجمیل

یه اجرا رفتیم و یه اجرا مونده

و حالا....

 بعد از ۶ ماه که قسمت اعظم فکرم بودید.....

بعد از یک ماه که همه ی تلاشم بودید.....

و بعد از یک هفته که لحظه لحظه ی زندگیم بودید.....

 باید نتیجه ی تلاش ها و زنج ها...

و لبخند و ها و گریه هامان را باور کنم

و باور کنم که امروز تمام خواهد شد؟

نه

حسی عجیب در درونم غوغا میکند

انگار هر یکتان ذره ای عمیق از وجودم شده اید

پرده پرده ی تئاتر را در درونم حس میکنم

حس غریب رهبری سارا.............

گلابی عزیزمان و کار گروهی کنار

یادم نمیره لحظه ای که ایده پیانو متولد شد

تلاش بی وقفه پونه اینا

حرکت سریع دست ها روی پیانو

غر های الهه :دی و شرمندگی افسون

بچه های بی اعصاب چه کسم به حرکات فوق العادهشون

افتتاحیه هیجان انگیزمون با فریاد ها و اعصاب نابود سلما

شور زدن های برو بچ کلاسیک

انتخاب تصنیف و زدنش با سرعت نور

مرگ یه روزه ی اجرا نشدمون

فراموش نمیکنم

اگر از یادم بره از روحم پاک نمیشه

فتحی و ...

تابستون رو مرور میکنم

وبلاگ ما چهارتا رو

پیدا شدن خاله شیرین

اومدن و نیومدن زارع

جلسات مکرر خیلی زیاد برای انواع چیز ها

اول مهر و جلسات عمومی

تمرینای سرود ملی ای که نکردیم ) ای خدا ...

پدیدار

الطاف خانم تهرانی

هفته ای یه بار جمع شدن سرگروه ها با صورت جلسه های مشابه

کارهایی ک میخواستیم و نشد

اتفاقاتی که نمیخواستیم و شد

بریدنا و خستگی های بین راه و بی رحمی ها و مهربونی ها مون

گروه اوازمون :)

و تار زدن من:::::::::******

باید برم

روز آخر کار است

اما ارامشی که اموختم خواهد ماند

و سرشار از غم

ای همه که در درونم جای گرفته اید

به خدا می سپارمتان

 

 

زهرا خوبی

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 اسفند1388ساعت 6:1  توسط مسئول وبلاگ  | 

ساعت : ۵:۲۵

تاریخ: ۱۴/۱۲/۱۳۸۸

به نام خدا

چشمام رو که باز کردم باورم نمیشد

امروز روز کارگاست

همون کارگاهی که ۶ ماهه ....

از اینکه خوابیده بودم نگرانم

و حسی عجیب در وجودم رنگ عوض میکنه

نگرانی همراه با شوق بسیار و غم اینکه تمام این رنج ها و کارهای خوب و بد ...

با وجود تمام این اتفاقات چند روزه ی اخیر

و معلمای شاکی و محق ( دارای حق بر گردن ما)

دلم برای با هم دیدنمون چقدر تنگ میشه

این یه مقدمه احساسی

دیروز و امروز امفی با ساعت های مشخص شده دست بچه ها خوواهد بکاود

امروز قرار بود دمو بریم اما با وجود تمام نشدن تمرین گروه ها ی نمایشی دمو کنسل شد و تمامی دوقت تا ساعت سه به گروه ها ی نمایشی اختصاص داده شد

امید است بچه ها مقدار زیادی زودتر مدرسه باشن تا با سارا سرود تمرین کنن

و گروهی که سرود بلدن به نظافت اطراف و سر و سامان دادن ظواهر بپردازند

کم تر از ۱۰ ساعت تا شروع دومین کار خیلی گروهیمون

کارگاه هنری ۸۸

نقشی دیگر بر دار زمان

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اسفند1388ساعت 5:46  توسط مسئول وبلاگ  | 

شبه ، تا الآن مدرسه ایم !!

کانورتر ای ام آر "من نمیذارم فتحی آپ کنه(ملیکا)"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اسفند1388ساعت 18:13  توسط مسئول وبلاگ  | 

 دیشب وقتی رسیدم خونه اینقدر خسته بودم که راه رفتن برام سخت بود

 

الان حدود ۶ صبحه و ما امروز (جمعه) دو زنگ فیزیک و دو زنگ حسابان داریم!!!!

و کلا هفته گذشته رو زودتر از۵ و نیم نرسیدم خونه

به مادر گرامی هم ژیشاژیش گفتم این هفته زودتر از ۷ خونه نیستم

(این مشکل تایپ نیست خودش ژ و پ رو بد جا میگیره )

برای شعر آرزوی موفقیت دارم

جلسه بعدی شعر  هر جا همو گیر آوردیم بر گزار خواهد شد و جمع بندیش هر روز بعد از مدرسه

 

 

نوشته شده توسط زهرا خوبی

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1388ساعت 6:14  توسط مسئول وبلاگ  | 

 

تاریخ قطعی کارگاه هنری :

جمعه ، ۱۴ اسفند

شنبه ، ۱۵ اسفند

 

جمعه برای مادرها و شنبه برای بچه ها، توی ساعات مدرسه !

 

.

.

جلسه ی شعر سرود مللی ، دوشنبه (سوم اسفند) بعد از مدرسه

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اسفند1388ساعت 15:38  توسط مسئول وبلاگ  | 


 


بچه هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !

 

تاریخ کارگاه هنری شد ۲۶ اسفند . .

 

احتمالا !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1388ساعت 15:42  توسط مسئول وبلاگ  | 

امروز رفتیم مدرسه که رو سرود مللی شعر بگیم مثلا !! اولش که نشسته بودیم جلوی در اتاق نور و کم کم زیاد شدیم و بچه ها اومدن .. ساعت ۸ که شد رفتیم ۳۰۲ و بچه های کلاسیک و حرکات موزونم رفتن تو آمفی

قبل از اینکه شروع کنیم به مضمون فک کردن ، یه بحثی پیش اومد سر اینکه اصلا این باشه سرود مللی مون یا نه .. که این اصولا چیزی نیس که حوصله داشته باشم این جا تعریفش کنم ! و این محدودیت هائم رعایت کنم که یه وخ کی ناراحت نشه و . .

به هر حال نتیجه ای که از بحثمون گرفتیم و طبق روال ِ هر کی نبوده دیگه حرف نزنه ، این بود که اگه تا آخر امروز دیدیم نمی تونیم روش شعر بگیم دوباره رای گیری شه و واقعا کنار گذاشته شه. که البته گفتم این خودش چندین تا دلیل داشت

چندین ساعتی روی مضمون فک کردیم و هی دوباره آهنگو گوشش دادیم ، اونوسطم ملیکا بادکنکای اختتامیه رو اورد که باد کنیم و ساجده شب قبلش توشون پر آلومینیم و کاغذ رنگی کرده بود

بعد نیم ساعت دور و برمون پر بادکنک شده بود و یه چند تاییشونم ترکید

بعدم یه ذره که مضمونو مشخص کردیم خسته شدیم پا شدیم رفتیم !!

اون ایده ی چند دیقه ای که بچه ها می خواستن اجراش کننم به یاد بیار خودت آرشیو !!

بعد دیگه خبر ندارم تو آمفی بچه های کلاسیک و حرکات موزون چیکا کردن

بعدم بادکنکارو که به کاموا بسته بودیم اوردیم پایین و واسه شون اختتامیه گرفتیم ، که قرار بود یهو آتیش از رو کاموا رد شه و بادکنکا بترکن اما ملیکا دونه دونه کبریت روشن می کرد می گرف جلوشون تا بترکن !! پگاه پور احمدم آخرش با دست زد اون چندتای آخرو ترکوندو بچه هائم که پایین بودن پریدن رو بادکنکا و . .

بعدم حلقه و کارگاشون تموم شد !

 

 

فقط لازمه بگم که همچین که کارگاشون تموم شد ، ینی واقعا دیگه کامل تموم شد ، بارون شروع شد نم نم نم نم نم . .

و همین دیگه. فردائم ۲۲ بهمن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 18:22  توسط مسئول وبلاگ  | 

الآن اولین روز کارگاه ۸۸ ئه ! و ما تو آمفی ! بچه های گلابی رو سن و بچه های کر پایین سن وایسادن و من رو صندلی های آمفی دارم آپ می کنم :دی

صب امتاحان کامپیوتر دادن عده ای از ریاضیا که خیلی خندیدیم ولی به افتتاحیه ی کارگاشون نرسیدیم

آقای زارع داره می گه کسی معنی سکوتو می دونه ؟ !!

 

 

می خوایم یه بار دیگه اجرا کنیم !!

چوبکار داره جای افسون سنج می زنه و قیافه ش اون لحظه دیدنیه :دی (الآن افسون تو مسنجرم آنه )

کتایون داره می گه ساکت ، ساکت !!

آقای زارع هم تکرار می کنه یک لحظه ساکت !!

صدای دکمه های لپ تاپم می ترسم که بیاد !

 

 

 

بچه ها شروع کردن !!

یازده و نیمه .. تا ساعت ۲ و نیم مدرسه ایم و آقای زارع هم !

 

 

 

 

 

پی نوشت: چهارشنبه (روز آخر کارگاه علوم) از صب قراره بریم مدرسه برا شعر سرود ملی !

بعدشم بچه های ایده جلسه دارن ..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1388ساعت 11:37  توسط مسئول وبلاگ  | 

امروز صب چند نفری راجع به سرود ملی حرف می زدیم ، یهو بچه ها اومدن که این ۸ دیقه رو هر کاریشم که کنی ۲ دیقه و خورده ای از توش بیشتر در نمیاد !

دیگه جر و بحثا شروع شد و صدامون اونقد بلند شد که دیدیم بهتره بریم تو آمفی ! رفتیم تو و همونجا دم در هر کی شروع کرد به اظهار نظر .. عده ای که نمی دونم کم بودن یا زیاد یا ناچیز یا چی ! می گفتن با اینکه به ۴ رای دادیم اما هیچوخ اون تیکه ای که واسه کارگاه قراره برداریمو کامل گوش ندادیم. (تو جلسه ها موقع گذاشتنش از ۱ دیقه و ۳۰ ثانیه می ذاشتیم بعد یه کم که می گذشت می گفتیم خب بقیه شم همینطوری تکرار می شه بریم آهنگ بعدی !)

گفتیم منطقیش اینه که میکسش کنیم آهنگوِ، بعد ببینیم اگه نشد اونوخ فکر دیگه ای کنیم ! اما گفتن میکسش خیلی طول می کشه اونقد وقت نداریم که سر اون بذاریم بعد نشه بیایم سر ۳ شعر بگیم !!

از طرفی به شدت دعوا شده بود سر اینکه رای گیری دوباره چقد می تونه بد باشه یا لازمه یا . .

بعضیا می گفتن این ۳ ایها !! دارن جوسازی می کنن (مث پست قبلی من !!) و رای گیری اشتباهه و چرا ما باید اشتباهات پارسال رو تکرار کنیم !!!

آخرشم بعد یک ساعت دعواها و بحثای اعصاب خوردکن قرار شد سر ۴ شعر بگن (یه چیز الکی !) ببینیم اصلا می شه یا نه ..

البته واقعا هیچی معلوم نیست و اگه قرار باشه کاری کنیم باید تا شنبه تکلیفش روشن بشه چون بعدش کارگاه علومه و دیگه بیا و درستش کن.

سر این کارگاه هنری من نمی دونم چرا اینطوری شدیم ! ذره ای یکرنگی نداریم. دقیقا هر کس یه چیزی می گه و اصلا با هم کنار نمیایم. اینطوری بودیم تو کل این ۶ سال هم ؟

بعدش بچه های موسیقی رفتن تو نمازخونه برا جلسه و بچه های تئاتر تو آمفی. خانوم فرخنده نژاد اومده بود و البته بازم یه دلخوری ! پیش اومد اونجا.

ساعت ۱۰ بچه های تئاتر و موسیقی جاشونو عوض کردن و آقای زارع اومد.

اول آهنگی که بهش می گیم گلابی رو تمرین کردیم که زارع گفت ۷۰ ، ۸۰ درصدش درومده ! من که انقد خسته شدم ازش دیگه نمی فهمم  دیشبم تو ۲۰:۳۰ یه تیکه ی اولشو پخش کرد یه دو سه متری پریدم

به هر حال ، واسه اولین باار زارع ۷ دقیقه استراحت داد که اونقدی که ما که هر وخ می خوایم بیرونیم :-" ذوق کردیم بچه های ساز ذوق نکردن  بعد که برگشتیم حدود یک ساعت بحث کردیم که آخرش نتیجه داد بالاخره راحت شدیم !

قبلش دعوایی بود ها .. دوباره هر کی یه چیزی می گفت و اصلا نمی شد جمعش کنیم (دعوای سر تصنیف روز دوشنبه !! + زنگ تفریح روز سه شنبه !! )

با اینکه هر چی با زارع بحث می کردیم نظرمون راجع به کارگا هنری مشترک نمی شد ، اما خب آخرش هر طوری بود جمع شد

بعد از مقدار زیادی رای گیری ( :-& ) به سه گروه کلاسیک ، سنتی و کـُر تقسیم شدیم !! که قرار شد تصنیف فقط سنتی باشه و بچه های کر باهاشون بخونن. بچه های کلاسیکم که کار خودشونو کنن. ینی در واقع خود زارع خواست که موسیقی کل کارگاهو زیر نظر بگیره ! بهتر

(من هنوزم می گم اینهمه پول دادیم واسه یه گلابی ؟  خب اینطوری یه ذره دلمونم نمی سوزه دیگه !)

بعدم تصنیف تصویب قطعی شد و دو گروه شدیم.. بچه های کلاسیک رو سن و بچه های سنتی و آواز رفتن وسط آمفی برا تمرین !!

آهان نازگل اینائم تو کارگاه هنر دارن کار می کنن واسه پیانو ..

یه بارونیم میومد الآن خیلی شدیدتر شده

 

 

این کارگاه ۸۷ جلوی کارگاه هنرو می خواستن پاک کنن ، خراب شده مجبور شدن دوباره رنگش کنن !! خودش داشت کم کم رنگش می رف اما الآن به شدت تو چشمه  خب نمی کردین اینکارو !

یاد مجله ی طفره زن میفتم که آمبریج ممنوعش کرد هرمیون لبخند زد گف حالا دیگه همه بدون استثنا طفره زن می خونن !! !

 

 

 

 

شنبه: مدرسه

یکشنبه: سمینارا که سوما هم امسال باید بیان

دوشنبه: کارگاه علوم (که ما تمرین تئاتر و موسیقی مون سر جاشه)

سه شنبه: کارگاه علوم

چارشنبه: کارگاه علوم

پنشنبه: تمرین موسیقی و تئاتر

.

.

جمعه - 7 اسفند: کارگاه هنری برای مادرها

شنبه - 8 اسفند: کارگاه هنری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 4:4  توسط مسئول وبلاگ  | 

یا هو .. !!

دیروز قرار بود تو ۳۰۱ تصنیف انتخاب شه که دعوای خیلی بدی شد که نتیجه ش عصبانیتی بیش نبود !

و زنگ ناهار که جلسه داشتیم به ۱۲ تا گوش دادیم و ۴ تا رو انتخاب کردیم برا رای گیری نهایی امروز

البته بماند که خوبی اجازه نداد بچه ها آهنگ های پیشنهادیشونو اضافه کنن چون "وقت دادن آهنگ تموم شده بود" :| و ببینم با این قانونا به کجا می رسیم !

این از این

امروز ۱۴ بهمن بود ..

زنگ ناهار شد و ما رفتیم برا انتخاب سرود مللی ! از اول تابستون به اینکه قراره سرود ملی انتخاب کنیم فک می کردم ، دلم می خواست تا جایی که می تونه نرسه و امروز تقریبا با اجبار مواجه بودیم برا انتخاب ، از بین اون ۴ تا !

واقعا دلم می خواست می شد فرار کنیم  یه لحظه هم نمی تونستم وایسم یه جا !

اول یه پنج دیقه ای صب کردیم بچه ها ناهارشونو بخورن ، با اینحال اکثرا با ظرف غذا اومده بودن و اون ته مها داشتن غذا می خوردن  تو فیلم به خوبی بارزه ! منتها خودشون می گن ما غذا نمی خوریم دوربین :دی

صفورا اوایلش اومد گف آمفیو تخلیه کنین خانوم مسعود می گه آمفی قرار نبوده دست سوما باشه ما می خوایمش ! دیگه ما قاطی کرده بودیم و من راستش زیاد نه  آخه لحظه ش که رسیده بود هی می خواستم عقب بیفته. سرود مللیمون که اینهمه برام مهم بود ، ایییییییییییییینهمه هی نمی خواستم امسال برا این بیاد ..

خ. نویدم یه جا از اتاق نور اومد بیرون گف هر کی می خواد غذا بخوره بره بیرون که بچه ها ظرف غذاهاشونو جمع کردن ،

دوباره ساعت ۱ و پنج دیقه بود که ما تازه سه تا از اون آهنگارو گوش داده بودیم. هر کی نظری داشت بعد ِ هر آهنگ می گف .. آهنگ چارمو که گوش دادیم نوبت رای گیری رسید !

آهنگ ۱ و ۲ رای خاصی نیوردن گذاشتیمشون کنار ! جالب اینکه از بین این چار تا آهنگ ، دیروز کمترین رأیو سومی اورده بود ، و حالا .. این نشون دهنده ی چی می تونه باشه ؟

واسه سومی رای گرفتیم. شمردیم و ۳۶ تا ! .. بعد واسه چار رای گیری شد که هنوز رأیارو نشمرده بچه ها شروع کردن دست زدن ! ۶۴ تا بود . .

حال درونیمو در اون لحظه از این نوشته سانسور می کنم

۴ شد سرود مللیمون !

بعد ما: ۳ تصویب شد ! از اونجایی که مطابق نظام پیش می ریم :-" ، رایتونو که پس نمی دیم هیچ ، ۳ هم انتخاب می شه !

 

 

 

به هر حال .. سرود مللیمون انتخاب شد با ۶۴ ، ۱۰۸ اُم ..

آهنگی ۸ دقیقه ای که قراره ۳ دیقه از وسطاشو برداریم ! منتها از بعدازظهر که اومدم خونه تا حالا هر چی دارم گوش می دم درک نمی کنم کجاش ممکنه اونجایی باشه که به درد می خوره !!

 

 

سرود ملی مهم بود ، از همه ی کارگاه هنری مهم تر .. اگه کارگامون اونطوری نشد که می خواستم، به خاطر سرود ملی ای که برا پایه مونه باش را میومدم ..
به هر حال ، امیدوارم شعرمون اونقدی خوب شه که یه وخ سرود مللیای سالای قبلو به امسال ترجیح ندیم ، خودمون !

 

 

 

تاریخ کارگا هنری از ۲۸ بهمن شد ۷ و ۸ اسفند ..

کاشکی عقب ترم بیفته !

فعلا که به استقبال کارگا علوم می ریم .. البته ما نه خیلی 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 بهمن1388ساعت 22:1  توسط مسئول وبلاگ  | 

 

 

برای دیدن عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید ..

و پسورد می خواد !

 

 

 

 

 

ادامه مطلب:

 

عکس دسته جمعی سازها در ۳۰۱ :دی

 

کوک کردن کتایون


 

 

 

 

 

 

 

 

فهمیدم دیگه ، دوربین میتراس که لرزش گیر نداره 

البته رمزدار کردن عکسا الکیه وقتی از پرشین گیگ می شه دیدشون ! ولی دیگه ما فرض می کنیم که کی یه همچین کاری می کنه !!

 

 

آها در ضمن اعلام می کنم این عکسارو من نه گرفتم نه انتخاب کردم ! دوستان منو نکشن 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1388ساعت 22:44  توسط مسئول وبلاگ  | 

به نام خدا

و آزمون جامع.......

بعد از سه ساعت و اندکی بیش در حالی که نور افتاب چشمان خو گرفته به نور کلاس رو آزار میداد و هزار جور مسئاله ی درسی تو کله ها راه میرفت

باز هم حمل صندلی اما داریم در سرعت پیش رفت میکنیم :D

کلی وقت برد تا همه کوک بشن و بعد یه کم دیر و سخت جمع شدیم بالای سن

تقریبا هم جز دو سه نفر حاظر بودن

قرار بود من بشمرم

اما من همیشه بالای سن بودم و این بار که پایین ایستادم احساس کردم کسی رو نمیبینم و خلاصه رفتم رو صندلی ( سوالی که تو ذهنم اومد این بود که آقای زارع چطور ما رو میبینه از اون پایین در حالی که فکر نکنم از من بلند تر باشه . باید سارا یه بار بیاد قدش رو اندازه بگیره)

تمرین رو شروع کردیم . ایشان هم به موقع امدند

و تمرین جدی آغاز شد . طرز قرار گرفتن صندلی ها مورد باز بینی قرار گرفت و الان خیلی خوب تر شده

و بعد از کلی تلاش اهنگ رو کامل از اول با تکرار هاش زدیم اما نتیجه هنوز  خیلی از آنچه که باید باشد دور است و ما در پی تصنیف

من نگرانم تصنیف وقت کم بیاره برای تمرین( ها ها ها .....این جمله از لحاظ معنا غلطه چون تصنیف خودش نمیتونه کم بیاره )

الهه یه ایده خیلی خوش سبک به من اعلام کرده که کلی میتونه دچار هیجان کنه کارگاه رو

مریم شایان هم دنبال آدمایی برای فکر روی یه ایده ی دیگست

زمان هم نسبتا برای اجرای ایده ها خواهیم داشتدر خود کارگاه

و سرود ملی ..... دیشب خواب دیدم وسط کارگاست و ما سرود نداریم L

هفته ی بعد انتخاب میشه ان شاءالله و باید سریعا شعر گفته بشه

و چهارشنبه در وقت بازارچه یه سری از بچه ها تو طبقه ی خودمون با رهبرا سرود های سالای گذشته رو تمرین کردن که بد نبوده

اما برای تمرین هم باید جلساتی گذاشته بشه

و قران هم هنوز مشخص نشده کدام سوره و آیه

اما مژگن رفت و نور ها رو چک کرد و آمادست برای نورپردازی هر کاری مشاوره بده و کمک کنه

فاطمه و مژگان هم دنبال ساخت کلیپ هستن

          و سه هفته .... فقط .....

"""" صدایی .....اما"""""

 

 

زهرا خوبی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 22:19  توسط مسئول وبلاگ  | 

—            به نام خدا

—            و این روزها......

—            مدرسه تعطیل شد

—            اما چیزی تازه در حال تولد بود

—             بچه ها دست به کار شدن

—            آدمها ، هر کسی چیزی به دست میرفتن و میومدن . اونقدر سرم گرم این رفت و امد بودن که رفتن بقیه و خالی شدن حیاط حس نمیشد

—            صندلی ها وارد آمفی شدن ، روی سن دکور مسابقات منطقه بود و باید خالی میشد

—            صندلی ها چیده شدن

—            هر کس سازش رو کوک کرد و سر جاش قرار گرفت

—            سکوت نبود تا ..................... معلم امد

—            سکوت شد

—            و صدا ....شروع کرد به منظم شدن ، ...در قالب میزان و دستگاه و گام

—            و بچه ها میخوندن ، مینواختن ، بچه ها هر یک عضوی از گروه بودن

—            معلم با حوصله سعی میکرد یاد بده

—            بچه ها با شلوغ کاری یاد میگرفتن!

—            زمان چه سریع گذر کرد

—            وقتی از آمفی اومدم بیرون هوا تاریک شده بود

—            و من مدتها بود که سر گرم صدا ها بودم و بین گروه ...

—            هوا سرد بود ، باز هم اسمان به برکت شروع ما باریدن گرفته بود

—            و دوباره هیاهوی انتقال صندلی ها

—            آمفی خالی شد

باران .....، سکوت....... ، بوی شب کارگاه....... این بار اما  کارگاهی هنری

 

 

 

زهرا خوبی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 22:18  توسط مسئول وبلاگ  | 

سلام بچه ها

خسته نباشید از امتحان ها و هدایت کارها

مدت ها بود که می خواستم یه مطلبی براتون بنویسم و ببخشید که تاخیر شد

در یکی دو سال اخیر سعی کردم کمی با هنر روز آشنا بشم..برام جالب بود چیزی که در دنیا هنر نامیده می شه واقعا آیا بدنه ی واحدی داره؟

در واقع به این تقسیم بندی ها نگاه می کردم.تئاتر،موسیقی کلاسیک،موسیقی پاپ و غیره

زیاد الان دیگه این نوع نظم رایج نیست و به نظر من هنر در حال پیشرفت اه .رها تر و پر ایده تر شده

یعنی می دونین...انگار آدم ها دریافت تلفیقی ای از مفهوم هنر پیدا کرده اند و کمی هم با خودشون و با مخاطب بی رو در بایستی شده اند

این بحث خیلی مفصل ای یه که شاید اگه با هم در یه فضای بی دردسری می نشستیم می شد ساعت ها در باره اش صحبت کنیم


چیزی که می خوام پیشنهاد بدم این اه


بیایین در دام این دسته بندی ها قرار نگیرین

شاید(تاکید می کنم ،شاید)الان دوره ی مناسبی نباشه برای این که برای ارائه ی مثلا موسیقی کلاسیک ،4 نفر بیان بشینن روی سن ،یه چیزی بزنن و خیلی مودب برن بیرون

مثلا اون ایده ای که بچه های دوم سر 13 آبان امسال بهش متوسل شده بودن کمی تلفیقی بود

از آهنگ استفاده می کردن برای پانتومیم.حالا اگه نوازنده داشتن به جای پخش آهنگ ،این می شه یه تلفیق خوب تر.حتی اگه نوازنده ها خودشون نقشی در پانتومیم داشتن که دیگه عالی می شد


همه ی این حرف ها رو برای این می زنم که رهاتر فکر کنین و هی فکر نکنین که فقط یه ماه دیگه وقت دارین

یه فرق جدی کارگاه هنری با کارگاه علوم به نظر من این اه که کارگاه هنری یه جشن اه ،از جنس خلق و رهایی یه.ساماندهی  و جدیت مسئله ی مهم ای یه ،ولی تا وقتی که ذهنتون نتونه شجاعانه ایده بپروره ،انگار یه چیز مهمی توش کمه

مثلا ایده ی خیمه شب بازی مدت ها ته ذهن ناهید و شقایق خیس می خورد ولی در عمل دو سه هفته مونده به کارگاه تازه نوشته شد

من نمی گم که کار عالی ای بود ولی ایده ی خیلی قابل تحسین ای داشت.اما توی همون کارگاه و کارگاه های قبل اش،من شاهد بودم که موسیقی ایرانی دست کم 5 ماه کار می کردن و کار بدی هم نبود ولی طوری نبود که من بشنوم و بگم وای!یه خلق رخ داد

تا به حال 4 سال کارگاه هنری دیده ام .به تجربه می گم از هر مراسم 4،5 ساعته یه چیزهایی برای آدم ها می مونه و یه چیزایی به سرعت رنگ می بازه .اون هایی که ماندگار می شن همیشه برای من قابل فکر بوده ان.مثلا در کارگاه دو سال پیش اون انیمیشن شکیب شاید فقط دو دقیقه بود.سال های قبل و بعدش هم انیمیشن وجود داشت توی کارگاه.ولی اون یه جنسی داشت که به یاد موندنی بود.انگار تار و پودش و با مهر و وسواس هنری بسته بودن

یا اون افتتاحیه پارسال،که آدمی بود که کم کم نور هاش روشن می شد

اعتراف می کنم،من منتظر یه معجزه نیستم از یک جشن...بیشتر منتظر یک شادی و رهایی ام،که از یک گروه جوان سرزنده گره گشایی کنه.حتی اگه شده 4 ساعت

نمی دونم منظورم رو درست فهموندم یا نه.من سعی می کنم مرتب تر این جا رو بخونم .شما هم اگه دوست داشتین و ابهامی وجود داشت ازم بپرسین .با کمال میل اگه چیزی بدونم خواهم گفت

دوستتون دارم/یاسمنعیلیش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 دی1388ساعت 19:52  توسط مسئول وبلاگ  | 

 

یک ماه مونده به کارگاه هنری ..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 دی1388ساعت 12:1  توسط مسئول وبلاگ  | 

کارگاه نامه

گاهنامه ی کارگاه هنری 88 شماره دوم  دی 88

 

به نام خدا

آنچه که داریم :

1-       فیلم صبا ( 15 دقیقه )

2-       تئاتر ( یک ساعت و نیم )

3-       موسیقی کلاسیک ( 20 دقیقه )

4-       موسیقی سنتی ( تصنیف ، همنوازی ها ) ( نیم ساعت )

5-       موسیقی مشترک ( 15 دقیقه )       

آنچه که در راه است :

سه تا ایده که بچه ها یی به سرپرستی نازگل توابی دارن روش کار میکنن و یکیش برای افتتاحیه هست ( هنوز زمانی ندادن)

حدود یک ساعت خالی میمونه که مشکل الان شاید این نباشه زیاد در واقعا حدود نیم ساعتش که اجرای سرود ملی میره و نیم ساعت مونده هم مقدارییش وسط کارها تلف میشه و ما به نظر میرسه باید روی کیفیت کارها سرمایه گذاری کنیم بیشتر ( وقت ایده و کلیپ هم در نظر گرفته نشده)

ادمای ساز و آواز باید تمرینات جدی ای داشته باشن و تئاتری ها هم و ایده ها هم باید زودتر عملی بشه چون فقط یک ماه مونده ... یک ماه

برای تمرین اگر بشه روی بعد مدرسه ها حساب کرد خیلی خوبه

در ضمن گروه دکور و کلیپ هم قضایای مهمی هستن برای دکور به سلما مراجعه کنید و برای کلیپ عکس اگه دارید یا میخواید در ساختش باشید به مژگان مرسلی

در اخر سرود ملی::::::::

برای اهنگ قراره یه گروه 20 یا کمی بیشتر نفری از ادمایی با سلایق مختلف اهنگ های بسیار رو فیلتر کنن و هر چه سریعتر به تعداد معقولی مثلا 15 الا20 تا برای گوش کردن در جلسه ی عمومی برسونن و بعد انتخاب کنیم و اما رهبر دو تا انتخاب داریم سلما و سارا که قراره فعلا برای تمرین ها دوتاییشون سرود های سال های قبل رو برامون رهبری کنن تا بعد اگه ایده ای بوجود اومد در این فرصت کوتاه اگه ایده ای برای رهبری به طرزی خاص به ذهن کسی رسید بعد نمود ظاهری رهبر عوض شه اما ما خوندن رو تمرین کرده باشیم

در نتیجه در این باره هم اگه ایده ای دارید بپزیدش ( مثلا همون اجرای نمایش سرود ملی ها ) و بیاید در جلسه ی عمومی اجراش کنید

به وبلاگ سر اگه بزنید در این مدت کم مونده شاید وسیله ای برای تبادل حرف ها باشه

به برد ها و دیوار ها هم توجه کنید و حتی الامکان حتی به پیج

و کمی مونده تا اولین و اخرین کارگاه هنریمون                """"""""   نقشی دیگر بر دار زمان """""""""

 

 

زهرا خوبی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1388ساعت 19:8  توسط مسئول وبلاگ  | 

جلسه ی امروز هم ، قرار بود انتخاب رهبر سرود ملی باشه که افتاد یکشنبه !

و آهنگ گوش دادیم فقط ! بازم ۶ تا

جلسه ها (یعنی همین سه تایی که تو وبلاگ نوشتم !) شلوغ می شن. در حدی که من امروز دقت کردم اکثرا" که از در میومدن تو تعجب می کردن

فقط اینکه ثابت جلسه ها فعلا" شده یکشنبه و چارشنبه

فردا هم ، هر ۴ تا کلاس ریاضی ، فیزیک دارن ! مث اینکه چند تا از تجربیا هم زیست .. برای همین فک می کنم جلسه ای تشکیل نشه

 

 

فاطمه ف

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 19:59  توسط مسئول وبلاگ  | 

 

جلسه ی عمومی ، آمفی ، زنگ نماز !

قرار بود رهبر سرود ملی انتخاب شه من نمی دونم چرا آهنگ گوش کردیم دوباره ! ۶ تا !

این دومین جلسه عمومی درست و حسابی ای بود که بچه ها زیاد اومدن..

من نمی گم جلسه ها به کارگاه ۸۷ برسه با اینکه تو دلم میخواد  اما اون جلسه هایی که تا حالا برگزار میشد (از نظر من) خسته می کرد آدمو !

کاش حداقل طوری شیم که اجبار نباشه کارگاه هنری


 

اولش که خودمون بدون هیچ امیدی واسه غذا خوردن تو آمفی رفتیم داخل !

(انگار که زودتر از قبلنا آمفی تئاتر شلوغ شد)

هر چند که بچه ها می خواستن جای دوربینو پیدا کنن و یه فکری به حال غذاشون کنن اینطوری.. یکی دو نفری م ظرف غذاشونو زیر مانتوشون قایم کرده بودن 

آهنگا که پخش می شد قیافه ی بچه ها عالی بودا ، سر آهنگ سوم یا چارمم فقط باید وایمیسادی افسونو مصدقو می دیدی می خندیدی 
یه چند تا از آهنگائم شنگول شدن همه و . . . 

بماند در آمفی که مرتب باز و بسته می شد و حتی یه بار یکی از دوما عصبی اومد درو بست که صداتون میاد آقا !

افسونم میکروفون گرفته بود دستش هر از گاهی حرف می زد :))

سر عکس گرفتنم دوباره همون بساط قدیمی .. و شیدسا 

آخرش هم واسه آهنگ شیشم دست همه بالا بود

 

 

لازم به ذکر است ستاره مدت مدیدی جلوی پله ها وایساده بود و نقش بیلبرد و سخنگو رو ایفا می کرد  به این صورت که هر سومی رو می دید بهش اعلام جلسه می نمود !
البته در خبریم که از سر جو زیاد به آقای مظلومی م گفته بود بچه 

 

 

راستی چرا هر دفعه یا نویدو جدی نمی گیریم یا اونقد می ریم تو جو که یادمون میره چک می شیم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 22:43  توسط مسئول وبلاگ  | 

می گن که کارگاه هنری محرمانه س به نوعی !

اینه که از این به بعد پست ها اکثرا" رمزدار خواهند بود..

فقط باید رو ادامه ی مطلب کلیک کرده و رمز را وارد کنید ! همین !

 

 

پی نوشت: اینم باید بگم که برای گرفتن پسورد راه های زیادی هست ؟

 

 

 

یا هو .. !!

امروز سلما داشت به خوبی و خوشی لیست بچه های موسیقی رو درست می کرد که یهو این بحث پیش اومد که اصن زارع آره ؟ زارع نه ؟

واسه همین جلسه ی سرگروه های امروز بیشتر در این مورد بود !

اولا که جلسه تو ۳۰۳ برگزار شد برعکس همیشه که ۳۰۱ بود ، از بس که دفعه ی پیش داد کشیدن  !!

بعدم اینکه ،

آقای زارع معلم ویولن سلما و چند تا دیگه از بچه ها بوده که البته مدرسه موافقت نکرد معلم مرد بیاد ! اما خواهر آقای زارع هم موسیقی خونده و قراره اون بیاد !
که حالا اگه خانوم زارع بیاد معایبی داره و مزایایی !
مهم ترین خوبیش اینه که اینطوری به خود آقای زارع راحت دسترسی داریم و از طرفی هم زارع یکی از این آهنگایی که فعلا تصویب شده (وطنم) رو چند ماه پیش گروهی زدن و کاملا مسلطه !
ولی:
هزینه ش یه مقدار خیلی بالاس  ینی برای هر جلسه ، نفری ۲ یا ۳ تومن که نهایتا" میشه ۷۰۰ یا ۹۰۰ !!
بعدم سر وقته و منظم !

اما از طرفی هم یه خانومی هست که از فارغ التحصیلای سال ۸۰ فرزانگانه به اسم خانم پدیدار !
که دیگه اون هزینه ی خانوم زارع رو نداره ! ینی قراره از مدرسه یه کمی بگیره 
سر گروه گروه کر و آواز و اینام هست و اونروزم اومده بود که بشه معلم آواز و ازمون تست هم گرف !
دیگه تا اونجایی که ما دیدیم همه ی ساز ها رو هم کار کرده !
ولی عیبی که داره اینه که باهاش کار نکردیم و سطحشو نمی دونیم ! (و این ینی ریسک !!)

 

حالا هر کی اون وسط یه چیزی می گفت
بچه ها فکر کردن در آمد زایی می کنیم پولش در میاد خب ! اما یکی دیگه گف ما واسه کل کارگاه هنری ۹۰۰ تومن خرج نمی کنیم حالا فقط واسه موسیقیش بیایم اینهمه خرج بذاریم روی دست خودمون؟
یکی دیگه می گف ما که سازامون همچینم فوق العاده ی فوق العاده که نیس ، دیگه تا یه حد محدودی فراتر نمی ریم ! پس چرا خرج بیخود کنیم؟
یکی دیگه حرفش این بود که زارع بیاد بچه ها جددی می گیرن خودشم سخت گیره ! پدیدار زیاد جدی نیس ! یکی دیگه در جواب می گف که طبیعیه چیزی که واسه ش پول می دی مهم ترم بگیریش !

از طرفی یه سری می گن که اگه پدیدار بیاد نیستن ، چون وقت تلف کنیه ! واسه زارع درسته که پول می دن اما گروهی زدنو یاد می گیرنو این حرفا !

 

حالا احتمالا رای گیری شه بین موسیقیا ! ولی این صحبتم بود که یه بار پدیدار آزمایشی بیاد ببینیم چطوریه

 

 

گلشنم می گه که آهنگ کلاسیک نداریم ! هیشکی آهنگ نمیاره

 

فیلم تقلب رو صبا قاسمی تا ۳۰ آذر قراره تحویل بگیره !

اطلاع دارین که یه دور توی شهریور فیلمبرداری شد و اواسط مهر بود که صبا داد یکی از تدوین گرای صدا و سیما تدوینش کرد برامون ! اما یه تیکه هاییش خوب نبود که یه پنج شنبه ای رفتیم مدرسه دوباره گرفتیمشون (همون که اعلامیه شو آقای نیوشا تصحیح کرده بود)





بعدم اینکه:

جلسه ی عمومی - ۴ شنبه - ۱۱ آذر - آمفی !

برای انتخاب رهبر سرود ملی

(که قبلش فریادو قراره تمرین کرده باشن و اونجا اجرا کنن)

 

 

 

و در مورد قالب،

اینو سارا انتخاب کرده البته من به شخصه با هیچ قالب آماده ای موافق نیستم ولی اینا کچلم کردن 
ستاره یکی ساخته انگار ! سارائم می خواد یه رنگی رنگی بسازه !
من می گم قالب نمی خواد اصلا ! 

 

 

فاطمه فتحی  . .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت 16:50  توسط مسئول وبلاگ  | 

یا هو .. !!

دیروز زنگ ناهار جلسه عمومی بود تو آمفی، برای گوش دادن به آهنگ های پیشنهادی ای که واسه سرود مللی داده بودن بچه ها !

زنگ ناهار طبق معمول همه می خواستن ناهار بخورن و توی آمفی م که اجازه نداشتیم غذا ببریم ! با اینحال بر عکس همیشه، حدودا" ۱۰۰ نفری می شدیم !

البته بماند که بچه ها غذاشونو آورده بودن داخل و یهو وسط پخش آهنگا صدا قطع می شد و صدای خانوم نوید پخش، که توی آمفی تئاتر کسی غذا نخوره !

انگار می گفتن دوربین کار گذاشتن ممنوعه ها

کلا ۵ تا آهنگ گوش دادیم فک کنم، که گفتیم بهتره تو این جلسه ها هر دفعه یه سری رو فیلتر کنیم تا دفعه های دیگه نخوایم دوباره گوششون بدیم ! دو تا رو انتخاب کردیم ! (که البته بچه ها از آهنگ اول با عنوان "سرود مللیمون" یاد می کردن )

افسونم جوگیر شده بود.. :))

آخرشم با اینکه چندین دقیقه ای از زنگ گذشته بود کسی بیرون نمی رف

 

 

فاطمه ف

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 11:56  توسط مسئول وبلاگ  | 

به نام خدا

سلام

گزارش روز پنج شنبه 21/8/88

ساعت 7 که از خونه بیرون آمدم امید زیادی نداشتم

بچه های آواز قول داده بودن سر تمرینات حاضر باشن و میتونستم روی قولشون تا حد خوبی حساب کنم

اما در مورد سازها همه ی حسم این بود که اگر شدنی بود که ماها 20 تایی دور هم جمع شیم چرا تا الان همیشه گیر پنج شش نفر بودیم

بگذریم

رسیدم مدرسه

شیدسا و فاطمه در حیاط رژه میرفتند و منتظر بودند اما کس دیگری در حیاط نبود 

کاشف به عمل آمد که بچه ها کماکان آمدند اما در جای جای مدرسه سکنی گزیدند تا آمدن معلم

معلم آواز که آمد بچه ها هم کم کم جمع شدند و ابتدا به نمازخانه رفتیم

پس از معرفی ابتدایی قرار شد به آمفی تئاتر بریم و با پیانو تست بدیم تا حدود توانایی ها مشخص شود

بچه های اول در امفی تمرین داشتن که لطف کردن و به نماز خانه منتقل شدن

و تست آواز: 

نمیدونم کی چه حسی داشت دقیقا اما چند نفری نگران بودن و بعضی هم خجالت میکشیدن

خلاصه من پیش قدم شدم و رفتم تا بقیه ببینن کار ساده و راحتیه (هاهاها)

و بعد همه تست دادن و کسی رد نشد البته همه به تمرین توصیه شدیم و قرار شد بعد از مشخص شدن نت اصلی کار تمرین رو روی اون شروع کنیم

یک ساعت بین تمام شدن کار گروه آواز تا شروع تست ساز وقت بود که در این مدت سری به گروه حرکات موزون زدم

مریم ، سروناز ، فرشته ، پریوش ، پریا و شیدسا

روی آهنگ ها تصویب شده برای حرکات نمایشی بحث هایی کردیم

بچه ها دوست داشتن در کنار کارهای پر معنی یه کار ساده و شاد (با معنی ساده) انجام بدیم حتما

و زمان بندی رو یه دور مرور کردیم:

-          حدود یه ساعت نمایشی

-          نیم ساعت سنتی

-          نیم ساعت کلاسیک

-          یه ربع .....

-          و یه ساعت و چهل و پنج دقیقه داریم که هنوز کاری براش مشخص نشده

نظراتی در این مورد بود که برنامه بیش از وقت داشته باشیم برای روز مبادا

یه آهنگ هم گوش کردیم

و قرار جلسات بعد گروه شد چهارشنبه ها بعد از مدرسه تا ساعت 4:30 یا نهایت 5

خلاصه ساعت از 10:30 گذشت و رفتیم برای تمرین ساز

آقای زارع به موقع سر تمرین حاضر شدن

و بچه ها هم اکثریت اومده بودن و تعدادی قرار بود بعد به جمع ما اضافه بشن

نشستیم و از ماهور شروع شد

تست ساز........

روال کار در اکثر موارد این بود:

ابتدا بیان ضعف هایی از قبیل " من یه هفته س ول کردم

                                          من چند ماهه که ول کردم

                                          من چند ساله ول کردم

بعد رفتن روی سن 

در اغلب موارد دیده شده افراد دچار لرزش دست و پا بودن

و شروع قطعشون

یه سری تا آخر نمیرسوندن

وسطش یادشون میرف

کار سختی بود

20 تا چشم پایین سن و سکوت و آقای زارع

بعد آقای زارع اسم معلم نوازنده رو میپرسیدن و میگفتن کجا باهاش آشنا شدن

رابطشون چه طوره

آخرین بار کی همو دیدن

جناب معلم آخرین بار کی سفر خارج رفتن و از این موارد

و تعجب ما

000000000000000!!!!!!!!!!!!!!

بعد چیزی با مفهوم خوب بود میگفتن (ظاهرا به گلنوش نگفتن) و نفر بعد

تا آخرین نفر تست دادن

و بعد برامون حرف هایی من باب کارگروهی و اینها زدن

بعد رای گرفتن که چند نفر میخوان آهنگ مورد نظر رو بزنن

شاید باورم نمیشد که همه میخواستن

همه یعنی 20 نفر

که تا آخر روز بیشتر هم شدن

بعد رفتیم روی سن

یه سری صداهای دست جمعی در آوردیم

پ.ن : چیزی شبیه آواز و نه چندان شبیه ، شاید تمرین سلفژ

و بعد قرار بر این شد که زمان جلسات طی هفته هماهنگ شود

و این بود اتفاقات

خوشحالم 

فکر اینکه شاید ما اولین گروه چندین نفره ی نوازنده های فرزانگان هستیم

یه تیکه جدید از تاریخ

از همه ی حضور دوست داشتنیمون، اگه هیچ عکسی هم گرفته نشده بود

خاطره ی خوشی به یاد آجر های قرمز نشست

که چه باشیم و چه بریم

یادشون میمونه

                                

 

زهرا خوبی !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 12:47  توسط مسئول وبلاگ  | 

5شنبه ... 21 آبان 88 !

...و از در و دیوار فرزانگان دارد موسیقی می ریزد.

صبح بعد از اینکه بچه ها یکی یکی با پیانوی آمفی تئاتر تست صدا دادن - و خب بدیهیه که همه ی دوستان هم روسفید از پشت پرده ی سیز دور پیانو بیرون اومدنو ... ما اینیم دیگه ه ه!:دال - و بعد خوردن کلی چایی بیسکوییت ـ ته مونده ی جلسه ی اولیا مربیان روز قبل به بهانه ی وا شدن صدا ... یه سری تصمیمات اولیه ی گروه آواز وارد مرحله ی عمل شدن (تقریبن!).

بعد هم آقای زارع که زحمت هماهنگی و اومدنشون پای سلما بود از بچه ها تست موسیقی گرفتن.(هرکی هر چی داشت آورد و زد!) و ما کلی محظوظ شدیم از این بابت که چقدررر پایه مون پتانسیل نیمه نهان هنری (از نوع موسیقیاییش البته!) داشته و ما نمی دونستیم...!


موزونی هام اون و سط یه جلسکی (=جلسه ی کوچک!) سعی کردن داشته باشن ... که خب متاسفانه منطبق رو جلسه ی آواز بود و خیلی کارساز نبود.

تئاتری هام که تعطیلات بودن در غیاب خانوم فرخنده نژاد!

.

.

5شنبه ی استثنایی و خوشرنگی بود ... اونایی که نیومدن حسابی از دستش دادن!


یاسمین ر


+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 16:27  توسط مسئول وبلاگ  | 

یا هو .. !!

الآن ما تو کارگاه هنریم و کتایون داره تار میزنه ، مریم شایان سنتور ، مهسا صانعی سه تار ، ثمین تمبک و سلما دف !

زهرا خوبیم داره سه تارشو در میاره !

(سلما جوگیر شده و هر از گاهی .. )

بچه های تئاترمونم تو نمازخونه با خانوم فرخنده نژاد در حال تمرین !

(الهه با سه تار وارد می شود)

آمفی رو رفتیم صحبت کردیم که بدن و گفتن باشه ، منتها الآن یهو گفتن بعدا" ! اینه که ما بی آمفی ایم کلا !

 

 

جلسه ی گروه آواز با یکی دو بار تمرین همونی که خودتون می دونین  ، رفت برای هفته ی بعد و جلسه ی ثابتش فعلا شد ۵ شنبه ، ساعت ۸ !

 

بچه هائم الآن دارن همونی که خودتون می دونینو می زنن دیگه !

فعلا !

 

 

 

پ.ن. یاسمین اومده و می گه که تئاتریا نقشاشون تقریبا انتخاب شده و در حال تمرینن.. خانوم فرخنده م واسه بچه های تئاتر بیسکوییت اورده بود که چایی گرفتن خوردن ! ..

 

 

فاطمه ف !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 10:14  توسط مسئول وبلاگ  | 

اینم از دومین جلسه ی عمومی کارگامون ! (البته منظور طی سال تحصیلی ست ها! وگرنه جلسه که بوده ... فتّ و فراوون!!)

هرچند طبق یه قرار نانوشته ی متداول ـ بین خودمون نصف جلسه رو به ساکت کردن همدیگه گذروندیم اما تصمیمای نسبتن مهمی هم گرفته شد:

1.گروه ایده : یکشنبه زنگ نماز جلسه ی ایده و حرکات موزون به طور هماهنگ برگزار میشه. هرکی می خواد بیاد که دیگه تمام ایده ها همین جا تصویب میشه و به رای عمومی نمی رسه.

2.سرود ملی ! : (این از اون حرفای درگوشیه ... ترجیحن توضیح بیشتری راجع بش نمی دیم!) - - -> تا میتونین آهنگ بیارین!!

3.و امابورد ... ! :رای گرفتیم! با توجه به رای اکثریت (!) قرار شد یه برد ساده برای خودمون نصب کنیم ؛جهت اطلاع رسانی غیرمجازی ... ساده تر و دم دست تر!

4.آواز : داوطلبان به ثمین مراجعه کنند ...! هرچه سریعتر لطفن ؛ این گروه تازه کار شدیدن نیاز به حمایت داره!

5.تجسمی ---> ریحانه میرجهانی

 

 یاسمین ر.

 

 

 

اضافه شد: اینم از عکس  .. منتها عکس درست حسابی نداشتیم همینم چون نصفشو بچه ها گرفتن می شد گذاشتش ! بابا مقنعه هاتونو بپوشین دیگه خب ! (فاطمه ف)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 12:36  توسط مسئول وبلاگ  | 

گروه های سنتی و کلاسیکمون هم توی ماه مهر جلسه داشتن و کار رو پیش می رن( هرچند هیچ کدومشون گزارش دقیقی از کارایی که پیش رفته تحویل ندادن!)

جلسه ی ادبی رو هم سلما برگزار کرد اما ... خب کاملن خالی بود! :D

و اما ...

ثمین قربانی!: گروه آواز حدودن 20 نفر اسم دادن. اگه کسایی هستن می خوان عضو گروه باشن هنوز وقت هست ... اسمشونو به من بدن!

سروناز شاهین:  خب تا امروز گروه تئاترمون 2 تا جلسه تو سال تحصیلی داشته که همه ش به تست گرفتن از بچه ها و انتخاب بازیگر برای نقش ها گذشته که خانوم فرخنده نژاد هم تو همه شون حضور داشته ن.

آخرین جلسه برای انتخاب بازیگر 23 مهره و از اون به بعد فقط تمرین می کنیم!

 

 

یاسمین ر


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 7:19  توسط مسئول وبلاگ  | 

می بینیممم که ... بچه ها حسابی به جنب و جوش افتادن و جو کارگاهی دادن به پایه!!

...خوشحالیم!!!

بچه ها ی تجسمی و آواز هم دارن به طور رسمی کارو شروع می کنن.

و اما لیست جلسه های فردا  16 مهر 88 :

نمایش فیلم های کارگاه های پارسال : 8 تا 10

گروه تئاتر :‌10 تا 12

گروه سنتی: 12 تا 2

گروه کلاسیک : 12 تا 2

(بچه های گروه کلاسیک آهنگ بیارن - وگرنه از گروه حذفن!! {نقل قول از گلنوش!} :دال)

 

 

یاسمین ر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 19:27  توسط مسئول وبلاگ  | 

مدرسه بالاخره باز شد و بعد از اینکه معلم ها با انبوهی از تکالیف جورواجور سال جدید را بهمان خوشامد گفتند و شروع کردند به هشدار دادن و نسبت دادن القابی مثل "سال سرنوشت ساز" "پیش زمینه ی کنکور" و غیره به سال سوم (سالی که شاید برای خیلی از ماها بیشتر مترادف واژه ی "کارگاه هنر" باشد تا صفات مذکور!) حسابی ترساندنمان.

ترس که نه اما شاید یکجورهایی سر آمپول تهدیدهایشان را به سمت وجدان کاری تک تک مان نشانه رفتند و خلاصه به طور کامل شیرفهم شدیم که امسال با پارسال و پیرارسال و کلن سالهای خوشتری که در فرزانگان گذرانده بودیم فرق دارد! 

و اما کارگاه هنر ... شاید دست و دلمان فعلن خیلی به این سمت نرود . اما فکر کردیم شاید بد نیست حداقل بعد از فشار دادن دکمه ی پاز فعالیتهای هنریمانُ کمی این گوشه و آن گوشه به هنر و اساس کاری که امسال قرار است داشته باشیم فکر کنیم.ساده ترش که کنیم خلاصه ی کلام این است که بد نیست اول سالی یک کوچولو "هنر" به خودمان تزریق کنیم که بین این همه تست و درس و تکلیف خیلی  دچار پژمردگی نشویم.

ادامه ی مطلب را کلیک کنید! سورپرایز جالبی منتظرتان است...  

 

 

یاسمین ر

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 13:42  توسط مسئول وبلاگ  | 

گزارش گروه انيميشن:

اين گروه هنوز سر گروه و اعضاي زيادي نداره فعلا !

آدم لازم هست و آدما ميتونن به من اعلام امادگي کنن. ( تا جلسه بذارن و خودشون سرگروه بشن و اينا......)

در گروه ايده يه طرح داده شده که مخالف نداشته و البته هنوز به بچه هاي گروه که بيان بستگي داره .

ما به ادماهاي مشتاق نيازمنديم !

در ضمن کار اگه حوصله داشته باشين و علاقه خيلي حرفه اي بودن و سابقه و اينا نميخواد .

يه مشکل ديگه هم هست و اون هم ادميه که نرم افزار ""پريمير"" يا ""يوليد"" بلد باشه يا حاظر باشه بره ياد بگيره .

اون هم خبر بده. ( ميتونه همين جا کامنت بذاره )

فقط براي شروع بايد خيلي دير نشه چون با وجود کارهاي مدرسه اگه اروم اروم پيش بره بهتره !

 

گزارش گروه سنتي:

اين هفته تصنيف هم انتخاب شد!

و از اين به بعد دنبال نت ها و تمرين خواهيم بود ...

اميدواريم با شروع سال بچه ها ي اواز هم زود تر جمع شن و تمرين رو شروع کنن.

 

زهرا خوبی

.

.

سه شنبه ۷ مهر ۸۸ جلسه ی عمومی کارگاه هنر

 

 

یاسمین ر


+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 19:30  توسط مسئول وبلاگ  | 

چهارشنبه تعداد کم، امّا قابل قبولی جمع شده بود برای جلسۀ ایده.

اتّفاقایی که افتاد شاید خیلی نوشتنی و اجرایی نبود امّا تا حدّی توجیه شدیم که به یه تغییر مسیر نیاز داریم.

1.ایده های زیاد و خوبی داریم که باید به طور دقیق مکتوب شن تا با باز شدن مدرسه ها دست کسایی که داوطلب هستن برای اجرا شدن قرار بگیرن.

2.ایدۀ انیمیشن تصویب شده است؛ محبوب؛ دوست داشتنی؛ قطعی! بچّه ها یه نمایی ازش برای تخمین کار هم درست کردن که کار به طور جدّی از مهر کلید می خورد.

پی نوشت : این پست برای درج، پنجشنبه و جمعه آماده بود، امّا به دلیل مشکلات سرویس بلاگفا (!) به تعویق اقتاد و تصمیم گرفتیم بعد پست سلما بذاریمش.

 

 

یاسمین ر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 12:43  توسط مسئول وبلاگ  | 

مطالب قدیمی‌تر